بانك اطلاعات قوانين كشور كاري از: دادگستري استان تهران و آقاي علي مكرم وكيل پايه يك دادگستري



طريقه كشف جعل در عصر حاضر - پيدايش خط و انواع آن

محمود سرشار

چه عواملي اسلوب خط را تشكيل ميدهند
جعل چيست وبراي كشف آن چه بايد كرد
ده روز قبل جناب آقاي سيدهاشم وكيل رئيس كانون وكلاء دادگستري تهران از لحاظ اهميت موضوع جعل و كثرت آن در دادسراها و محاكم وساير مراجع ديگر و عدم توجه و عنايت باين موضوع مهم خواستار شدند كه مقاله جامعي در اطراف اين موضوع بنويسم واز طريق مجله كانون انتشار دهم بنابراين براي خدمت بحوزه قضا وجلب توجه قضات محترم و همكاران گرامي برآن شدم در خصوص جعل مقاله جامع ومانعي با مراجعه به مآخذ ومدارك علمي وفني انتشار دهم و چون رسم ورويه من براين است كه هر مقاله تهيه ميكنم در يك شماره منتشر شود ولي از آنطرف نظر باينكه موضوع جعل خيلي مهم و گنجايش چندين مقاله را دارد كه اگر با جمال واختصار برگذار شود ايجاز مخل بوده وانتشار آن نيز در يك شماره اطناب ممل ميباشد و موجب تصديع خاطر قارئين گرام خواهد شد حاضر شدم سلسله مقالاتي پياپي در خصوص جعل در چند شماره انتشار دهم شايد مورد عنايت و توجه همكاران محترم و قضات دانشمند قرارگرفته وزحمات وتحقيقات اينجانب فوائد و نتايج نيكوئي براي جامعه قضائي ايران داشته باشد.
پيدايش خط وانواع آن
خط عبارتست از تجسم خيال و انديشه بصورت نقش ونگار و علائم و حروف و وسيله قراردادن آن در زمان و مكان براي فهم ديگري اين معني از بدو پيدايش تمدن دردماغ بشر ايجاد شده و مراحلي را پيموده با بمرحله الفبائي رسيده است.
مراحلي را كه خط تاكنون پيموده است عبارتند :
1- مرحله نقش ونگار
2- مرحله علائم و نمودار
3- مرحله صوتي و آهنگي
4- مرحله الفبائي يا مخرجي
مرحله نقش و نگار
انسان از وقتي كه بخود آمد و با افراد تماس گرفت كوشش نمود تصورات و خيالات خود را در سايه صور و اشكال معيني بطرف بفهماند واين تجسم افكار را وسيله تفهيم و تفهم قرارداده بود مانند خط هيروگليف مصريها.
مرحله علائم و نمودار
اين مرحله عبارتست از تعيين علائم خاصي براي هر اسمي اعم از اسم ذات ومعني در اين مرحله تفهيم و تفهم بيشتر بسط و توسعه پيدا كرده و خطوط مصريهاي متاخر وبابليهاي وآشوريها از اين نوع خطوط تشكيل ميشد.
مرحله صوتي يا آهنگي
دراين مرحله هرخط ويا شكلي نشانه يكي از صوتها است وغالباًواژهها وگاهي حروف مصمته را ادا ميكند واز تركيب مجموع حروف واژهها و كلمات ساخته ميشود مانند خطوط سامي – لاتيني- هندي- اسلامي و ساير زبانها كه الفباء مخصوصي دارند از خطوط الفبائي ميباشند.
انسان دوره ترسيم افكار را قبل از دوره ترسيم اصوات پيموده و اين اختراع بر سايرين تفوق و برتري داشته زيرا بدين طريق افكار خود را به آساني درنتيجه بكار بردن علائم و آثاري كه درحكم كمك حافظه بوده روي اشياء ترسيم مينموده كه براي مثال بذكر چند نمونه از آن ميپردازيم.
در قديم در جزيره سوماترا كه سكنه آنرا اغلب از اهالي ماله تشكيل ميداد و امروزه يك قسمت از كشور اندونزي ميباشد كليه وسايل ارتباطات و مواصلات فكري آنها با صور و اشياء صورت گرفت مثلاً بستهاي كه حاوي نمك و فلفل وناس بودبراي يكديگر ميفرستادند وهر يك از اين مواد بين آنان مفهوم ومعني خاصي داشت نمك علامت عشق فلفل كينه وناس حسادت بود و درجات احساسات با كميت و مقدار آن مواد بستگي داشت.
تاريخ نشان ميدهد كه پادشاهان سيت (Scythe) بداريوش كبير پيغامي فرستاد وپيغام او عبارت از يك پرنده و موش و يك قورباغه ويك تير بود كه معناي آن اين است كه از آسيب من در هيچ زماني و مكاني درامان نيستي اگر چون مرغ به هوا پرواز نمائي و چون موش در زير زمين مخفي شوي ويامانند قورباغه در آب پناه بري عاقبت با اين تير تورا خواهم كشت.
امروز اين عمل بين اسكيموها و بعضي از سكنه نقاط سواحل غربي افريقا معمول ومتداول است.
اين سيستم نيز بين قرمز پوستان ومپوم (Wompoums) متداول بوده كه با يك رشته مرواريد كه از الوان مختلفه تركيب شده بود يك سلسله افكار ومفاهيم خود را تبليغ مينمودند و هر رنگي حكايت از يك معناي مخصوصي مينمود.
در زبان آلماني حروف الفباء را بوخ اشتابن ميگويند (Buchstaben) كه معناي تحت اللفظي آن عبارت از كتاب چوبي است و ريشه آن از همين سيستم قديمي است كه استعمال علائم روي چوبها در آلمان قديم معمول ومرسوم بوده است.
در دهات ايران هنوز هم مرسوم است كه روي چوبي علائم و آثاري از تراشيدگي كه حكايت ازميزان حساب و معامله بين بايع و مشتري ميكند ميگذارند وبا آن چوب كه موسوم به چوب خط است معاملات و داد و ستد انجام ميگيرد.
درچنين مرسوم بود اگر معشوقي به عاشق خود وقت ملاقات ميداد كه بيست روز ديگر او را در مكان معيني ملاقات كند هر كدام طنابي براي خود تهيه كرده وهر روز كه ميگذشت يك گره بر آن ميزدند وقتي گرهها به بيست عدد ميرسيد روز معهود بود كه بايد همديگر را به بينند.
درايران در اغلب از شهرستانها افراد مرسومي دارند كه براي كمك حافظه گوشته دستمال را گره ميزنند و اين عمل از انجام عمل مخصوصي كه معهود بين طرفين است حكايت مينمايد و اين رسم از بقاياي همان عادت است كه آنرا پيكتوگرافي Pictographie ميگويند.
اين اشكال معهودي و قراردادي بود و بوسيله آن تبادل افكار صورت ميگرفت اين علائم را هم روي بدن به وسيله خالكوبي يا تاتوآژ (Tatouage) ترسيم مينمودند.
كسي كه حامل پيغام بود و نزد پيغام گيرنده ميرفت بدن خود را نشان ميداد و از مشاهده آن صور و علائم كه روي بدن خال كوبي شده بود پي به منويات و افكار پيغام دهنده مي برد در جزيره تائيتي (Taiti) اين عمل به نحوي رايج و معمول بود كه علاوه بر بدن و دست و پا روي چهره افراد هم با خال نقش و نگار ميگذاشتند.
در تمام كشورها بين طبقات پائين هنوز اين عادتر اعلي العميا بدون در نظر گرفتن مفهوم آن بعنوان زينت و اصول تداوي عمل نموده و خالكوبي مينمايند اين عمل بيشتر در طبقات پائين و پست صورت
مي گيرد نه در طبقات تحصيل كرده و نجباء.
امروز در اروپا و امريكا هر گل و گياهي كه براي كسي مي فرستند داراي معناي خاصي بوده و هر گلي كه روي كارت چاپ ميشود حكايت از يك نوع عواطف و احساسات و صفات مينمايد و عاشق يا معشوقه و زن يا شوهر از مشاهده گلها و نباتات پي به افكار و منويات ومقاصد يكديگر مي برند كه قسمتي از معاني گلها و نباتات را ذيلاً شرح ميدهيم :
گل ميخك دوستي – گل ميخك قرمز عشق سوزان – اقاقيا عشق معنوي – گل زيرفون عشق مخفي – گل سرخ زيبائي – گل ختمي خيرخواهي – گل توت فرنگي سيرت خوب – گل روناس بهتان و افتراء – گل بهار نارنج عصمت – گل شقايق تسليت – گل نيلوفر طنازي – گل اشرفي ناسپاسي – گل گزنه بي رحمي – گل لاله اظهار عشق – گل نرگس تكبر – گل سرخ قلب سوزان – گل ريحان كينه – گل بلوط مهمان نوازي – بنفشه ايراني وفا – غنچه گل سرخ دختر جوان – گل آفتاب گردان من شما را دوست دارم – گل بنفشه فرنگي حجب – گل زعفران زياد روي مكن – گل ميوزوتيس مرا فراموش مكن – گل ياس اولين هيجان عشق – گل رازقي خصايل قلبي – گل ميخك زرد تنفر – برگ خشك ماليخوليا – گل كوكب حق شناسي – گل كندم ثروت – كاه شكسته فصل – كاه درشت وصل – گل شمعداني حماقت – قارچ سوء ظن – گل لاله عباسي شرم حضور -ياسمن قرمز فراق – گل روز سفيد سكوت.
خط بعد از طي مراحل علائم و صوتي بصورت خط الفبائي درآمد و بشر كليه مقاصد و افكار خود را با در نظر گرفتن هر حرفي كه مخرج آن از يك قسمت از دهان است و عبارت است از لب، دندان، زبان، حلق، سقف دهان و بيني است ادا مي نمود و كليه اصوات را با تركيب آن حروف ادا نموده و تفهيم و تفهم صورت ميگرفت علم تلفظ مخصوصاً در زبان عربي كه به علم تجويد موسوم است علم جداگانه ايرا تشكيل داده كه هر فردي با تحصيل اين علم ميتواند بخوبي از اداي كلمات و الفاظ كه حكايت از معاني مخصوصه ميكند برآيد.
فنقيها يا (كنعانيها) اول ملتي بودند كه اين الفباء را اختراع كرده و به يونان برده آنها هم همين الفباء را اقتباس كرده و الفبائي با كمي تغيير تشكيل دادند و روميها از يونيها پيروي نمودند.
علت اينكه فنقيها مخترع و مبتكر اين الفباء بودند اين است كه چون ملت تاجر بوده و به بحر پيمائي دست داشتند و اغلب نقاط مختلفه زمين را سياحت مينمودند براي تماس با افراد و براي اينكه كليه معاملات آنان به نحو سهل و آساني صورت گيرد و بتوانند عمليات تجاري خود را با نقاط مختلفه عالم انجام دهند متمسك باين اصل شدند و الفباء را اختراع كردند و در تمام كشورهاي سواحل بحرالروم و حتي شمال اروپا اين الفباء را انتشار دادند.
خط فنيقي قديمترين و سهل ترين خطوط الفباي دنياي قديم بوده خط عبري – سرياني – نبطي- عربي – مسند – آرامي – پهلوي – يوناني – لاتين – سانسكريت – سعدي – ايغوري – غير از چيني از آن خط اقتباس شده است اغلب از ملل اختراع خط را بخود نسبت ميدهند.
چيني ها بامپراطور فوهي (Fou-hi) عبريها به انوخ (Enoch) و ابراهيم و موسي و يونانيها به مركور رب النوع (عطارد) بعضيها به فنقيها (كنعانيان) مخصوصاً كادموس (Cadmus) و اسكانديناويها به اودن (Odin) و عده اي بمصريها كه توت (Thot) و هرمس (Hermes) در عداد آن است نسبت ميدهند.
صنعت نقاشي حروف از طريق تصاوير و علائم كه نماينده تلفظ صوت انساني است با مراجعه بنوشتجات عبريها و ممالك مغرب زمين از مصريها بدست آمده است بعد خط در كلده باب شد و از كلده بين عبريها و از عبريها بوسيله فنقيها در تمام كشورهاي عربي و در تمام سواحل مديترانه اين عامل بزرگ تمدن انتشار داده شد.
فنقيها بوسيله كادموس همانطور كه هر دوت مورخ يوناني ميگويد علوم مختلفه را به يونان آورده و در عداد آنها خط يكي از اين علوم بود كه قبل از ورود فنقيها يونانيها بهره از آن نداشتند.
بربوف (Brebeuf) شاعر فرانسوي در كتاب فارسال (Pharsale) در تعريف خط چنين مينويسد.
C'est de la que nous vient cet art ingenieux
De peinder la parole et de parler aux yeux,
Et,par des traites divers de figures tracees,
Donner de coulere et du corps aux pensees.
كه معني آن اين است كه از فنقيها اين صنعت شگفت انگيز و محيرالعقولي بما رسيده كه در سايه خطوط و علائم مختلفه و اشكال ترسيم شده به افكار خود رنگ خاص داده و آنها را مجسم مينمائيم.
تا اوايل قرن 19 اهل تحقيق تصور ميكردند كه در دنيا اصول خطوط بيش از سه خط نبوده است. خط چيني – خط هندي – خط سامي.
ولي امروز معلوم گرديد كه تمام خطوط از روي خطوط فنقيها (كنعانيان) اقتباس شده است.
عبريها از فنقيها خط را اقتباس كرده و كليه ملل هم از آنها پيروي نمودند.
قسمتي از الفباء ملل مختلفه از قبيل فرانسه – انگليسي – آلماني – ايتاليائي – اسپانيولي – يوناني – عربي – فارسي – هندي و غيره برطبق حروف ابجد ميباشند.
مثلاً D C B A ابجد
N M L K كلمن
T S R Q قرشت
و هر يك از حروفي كه ابجد را تشكيل ميدهد از الفبهاي عبري گرفته شده زيرا الفباي عبري همان حروف ابجد ميباشد و هر حرفي از حروف ابجد مفهوم و معني خاصي در زبان عبري دارد كه ذيلاً بشرح آن ميپردازيم.
الفباي عبري از 22 حرف اصلي تشكيل شده است.
حروف ابجد شماره تلفظ بزبان عبري معني
ا 1 الف فيل
ب 2 بت خانه
ج 3 گيمل شتر
د 4 دالت درب
هـ 5 هـ سوراخ
و 6 واو ميخ
ز 7 زئين اسلحه
ح 8 حت آغل
ط 9 طت مار
ي 10 يود دست
گ 20 كاف كف دست
ل 30 لامد چوب سرطناب
م 40 ميم آب
ن 50 نون ماهي
س 60 سامخ تكيه گاه
ع 70 عين چشم
ف 80 ف دهان
ص 90 صدي صيد كردن
ق 100 قوف قفا
ر 200 رش سر
ش 300 شين دندان
ت 400 تاو يوغ
سابقاً بعي از اين كلمات از لحاظ آميزش عبريها با آسوري ها بصورت ديگر درآمده است.
آريائيها كه براي پيدا كردن مراتع جهت اغنام و احشام خود بطرف ايران آمده بودند فقط به پرستيدن قواي طبيعي و ستارگان و چراندن گله هاي خود اشتغال داشته و دوره شباني را ميپيمودند و از خط و رسوم شهرنشيني و فرهنگ عاري بوده و نوشتن را از ساميها مانند ساير نژاد آريائي از قبيل هند و يونان روم و غيره اقتباس نمودند.
سلاطين و بزرگان خط را از رعايا و اسراء خود آموخته و اين قبيل افراد را كه تحت سلطه و اقتدار آنان اداره ميشدند ديو ميگفتند و بهترين دليل اين ادعا اشعاري است كه فردوسي در اين باب سروده و حاكي است از اينكه پادشاهان قديم ايران مانند طهمورث خط را از اسراء و مغلوبين كه آنها را ديو ميگفتند آموختهاند كه ذيلاً درج ميشود.
چو طهمورث آگه شد از كارشان برآشفت و بشكست بازارشان
كشيدندشان خسته و تشنه خوار بجان خواستند آن زمان زينهار
كه ما را مكش تا يكي نوهنر بياموزي از ماكت آيد ببر
نبشتن به خسرو بياموختند دلش را بدانش برافروختند
نبشتن يكي نه كه نزديك سي چو رومي چه تازي و چه پارسي
چو سعدي چه چيني وچه پهلوي نگاريدن آن كجا بشنوي
برطبق مدارك موجوده ايرانيان (ماديها) در مدتي كه تحت اوامر و سلطه ملل مقتدر سامي (آشور) بودند با خط آشوري كه ميخي است آشنا شدند و پس از كسب استقلال خط ميخي را تكميل كردند و بخود اختصاص دادند در سنگها و كتيبه ها اين خطوط برطبق اوامر كورس – داريوش – خشايارشا بكار برده شده است و خط ديگري هم كه از خطوط ساميها بود و بخط پهلوي مشهور گرديده است معمول به آن زمان بود در حدود سنه 3000 سال قبل از ميلاد طوايف سامينژاد كه آنها را فنيقي يا كنعاني مينامند با اين خطوط سروكار داشته و لفظ ميخي هم از عربي گرفته شده زيرا اعراب اين خط را خطالمسمار مي ناميدند.
خطوط اصلي اعراب دو نوع بوده يكي كوفي و ديگري نسخ كه در قرن هفتم و هشتم هجري بتدريج خط كوفي رو بزوال نهاد و خطوطي كه بعد از قرن هفتم معمول بوده از اينقرار است :
نسخ – ثلث – نستعليق – ريحاني – محقق – رقاع
از اين شش خط خطوط ديگر اختراع شد.
نستعليق در قرن دهم هجري رواج پيدا كرده و ابتداء همان خط نسخ بوده كه آنرا كوچك و كوتاه و مدور كرده تا باين شكل درآمده است.
خطوط ثلث نستعليق و نسخ بوسيله ياقوت مستعصمي و ميرزا بايسنقر و شمس الدين هروي و خواجه اختيار اصلاح شد و نسخ هم بوسيله احمد نيريزي جرح و تعديل گرديد.
ميرعلي تبريزي اولين شخصي است كه نستعليق را بصورت زيبائي نوشت كه مورد توجه عموم واقع گرديد بعد از او ميرعلي هروي و ملاجعفر تبريزي و سلطان محمد و سلطان علي مشهدي است كه در قرن دهم ميزيستند.
آخرين فردي كه درصدد تكميل خط نستعليق برآمد ميرعماد قزويني است و پس از او محمدعلي رضا تبريزي كتابدار شاه عباس كه به علي رضاي عباسي معروف است و خط نستعليق و ثلث را بخوبي مينوشته است.
در عصر حاضر ميرزا سنگلاخ بجنوردي مولف تذكره الخطاطين و ميرزا فتحعلي شيرازي متخلص به حجاب و ميرزا غلامرضا كلهر كه اين خطاطان معاصر محمدشاه و ناصرالدين شاه بودند.
در اين اواخر عمادالكتاب – ملك الخطاطين – ميراز مهدي ايزدي ملقب به (دبيرخاقان) – منظوري – بوذري – عبدالرسولي – زرين خط – حاج اميرالكتاب از خطاطان درجه اول بشمار ميروند.
خط نسعليق در هند – افغانستان – مصر و اغلب از ممالك عربي مورد توجه است.
خط شكسته هم كه خط باريك و قديميست بوسيله عبدالمجيد درويش در اواخر صفويه اصلاح گرديد ولي متاسفانه اين نوع خط رو به زوال ميرود و شايد تا چند سال ديگر بهيچوجه قابل استفاده نباشد.
خط شكسته با شيوه هاي مخصوصي در اين اواخر ديده شده از قبيل اميرنظام گروسي – امين الدوله – عبدالمجيد ميرزاي عين الدوله – احمد قوام (قوام السطنه)- حاج امام جمعه خوئي – حسين سميعي – (اديب السطنه)- يوسف مشار صفاري (مشاراعظم) كه اغلب شكسته نستعليق مينوشته و مينويسند.
در هر حال در عالم خطوط مختلفه وجود دارد كه هر خطي اختصاص بيك قوم و نژاد داشته و اين خط حكايت از آداب و رسوم و طرز زندگاني و روحيات و خصائص اخلاقي و فردي و اجتماعي و نژادي آنها كرده و آن خطوط عبارتند از فارسي عربي هندي چيني يوناني روسي آلماني لاتيني كه خطوط لاتيني در كليه كشورهاي اروپا از قبيل ايتاليا سويس انگليس بلژيك فرانسه اسپاني پرتقال دانمارك سوئد نروژ هلند و قسمتي از ممالك بالكاني و ممالك امريكاي شمالي و جنوبي و استراليا و اقيانوسيله و جنوب افريقا و تركيه معمول و متداول است و خطوط عربي در تمام ممالك عرب نشين و فارسي هم در هندوستان و پاكستان و ايران و افغانستان رائج ميباشد.
از روي هر يك از اين خطوط ميتوان باوضاع و احوال اقتصادي و جغرافيائي و اخلاقي و اجتماعي آن هر كشوري كاملاً پي برد.
چه عواملي اسلوب خط را تشكيل ميدهد
عادت
نويسندگي كار عادتست و مثل ساير اعمال محصول انديشه و هوش است.
اساس و مبناي عادت تكرار عملست و از تمرين و تكرار هر عمل عادت بوجود ميايد.
عادت در حكم طبيعت ثانويست و چيزيكه تكرار ميشود توليد طبيعت ثانويرا مينمايد.
فعاليت هر موجود بستگي دارد بشدت علاقه او نسبت باشياء هر چيز مكرري توليد عادت كرده و عادت تمايلرا ايجاد و تمايل عملرا بوجود ميآورد.
تعارضي هميشه بين من عادت و من متفكر ايجاد ميشود من عادت نويسنده اصلي و من متفكر جاعل و نويسنده تعصنعي ميباشد.
عاده عمل مكانيكي و غير متفكر ميباشد عادت با حيوه كليه موجودات همراهست.
تمام اعضا بدن مخصوصاً اعضائيكه اعمال حياتيرا انجام ميدهند و كليه سلولها در نتيجه عادت عمليات خود را انجام داده و مجموعه عاديات اعضا و سلولها حيات بدنرا تشكيل ميدهد پس عادت يكي از قواي داخلي است كه انسانرا بدون اينكه توجه و فكر او دخالت داشته باشد وادار بيك سلسله عمليات ميكند.
حرف زدن – راه رفتن – خوردن يا عكس آن تمام يك سلسله از عاديات ما است. عادت كليه قواي ظاهري و باطني انسانرا تشكيل ميدهد.
روابط و رشته خون و خويشاوندي چيز ديگري جز عادت نيست كه تمام افراد داراي خصال و صفات مشتركه هستند محبت اطفال نسبت بپدر و مادر روي عادتست و اگر طفليرا بوسيله دايه شير دهند همان عواطف و احساسات را از نظر عادت به دايه خواهد داشت و دايه قائم مقام مادر ميشود.
مشتركات اخلاقي يك جامعه در كليه شئون حياتي عادتست و بس.
اين غريزه در اغلب حيوانات صدق پيدا ميكند كه اغلب پرندگان را ميتوان عادت داد كه نغمه مخصوصي را بسرايند.
در سيركها در نتيجه تمرين و عادت دادن بحيوانات اسب اعمال رياضي از قبيل جمع و تفريقرا انجام ميدهند و يا سگ با آهنگ پيانو صداي خود را موزون و هماهنگ مينمايد.
طوطي در نتيجه عادت و تكرار يك سلسله الفاظ و عباراتيرا تلفظ ميكند.
اسب در نتيجه عادت مسير معيني را طي مينمايد و اگر از مسير اصلي او را منحرف كنند ميايستد تا صاحبش برسد و او را هدايت نمايد.
نباتات از قوانين عادت معاف نيستند شاخه درخت بهمان جهتيكه عادت كرده است رشد و سير مي كند اگر بخواهند اين عادترا ترك نمايد بايد با يك طناب قوي او را ببندند تا پس از مدتي در نتيجه عادت تابع اراده و منظور آنان شود.
عادت حتي در اشياء غير ذيروح و جمادات برقرار است
رواقيون عقيده داشتند كه سنگ و كليه ذراتيكه بهم التصاق پيدا كرده تا او را تشكيل داده همان عادات ثابت و دائمي آنهاست.
پس عادت تكامل در فطرت و ذاتياتست و بمنزله قدرت نامرئي در ما ميباشد.
موسيقي و دانستن زبان چيز ديگري نيست مگر عادت گوش و اداي كلمات و الحان و اوزان و آهنگهاي آن و نقاشي عادت چشم است نسبت باندازه گيري و تشخيص رنگها.
بعضي مردم كاملاً متوجهند كه براي انجام هر امري يك وسائل شخصي دارند كه در عداد اعمال غير ارادي آنانست و فكر و انديشه در آن دخالت ندارد دست يكنفر راننده ماشين سواري و يا طياره در نتيجه عادت ميزانست و تطبيق باراه ميكند و يك يا ماشين نويس قابل روي عادت در تاريكي شب ميتواند با انگشتان خود منويات خود را ماشين نمايد پس با توجه باين نكات تحريرات و نوشتجات اشخاص عبارتست از تركيب عده بيشماري از عادات و معرف هر شخصي ميباشد نويسنده طوري عادت دارد در حاشيه گذاشتن يا نگذاشتن يا يكطرف و دو طرفرا حاشيه دادن كه كليه اين عمليات جزء حيات نويسنده است و هر قدر سعي و كوشش شود كه اين روش را تغيير بدهند بهمانقدر كه وقت و زمان ايجاب كرده عادتش شود ترك آن هم همان ميزان و مقدار زمانرا لازم دارد زيرا هر نويسنده در موقع تنظيم يكنوشته يا يك سند نكاتيرا در نظر ميگيرد كه در نتيجه تمرين بدست آمده و از نظر زيبائي نويسنده خصوصيات و اسلوبيرا در نوشتجات خودانتخاب ميكند كه نويسنده ديگر فاقد آن خصوصيات ميباشد.
1- فواصل بين خطوط و كلماترا عادت ايجاد مينمايد.
2- طرز كرسي كلمات و قرار دادن و سوار كردن روي هم.
3- داشتن حاشيه يا نداشتن حاشيه دست راست يا چپ بالا يا پائين هر كدام يك عادت است.
4- جاي امضا يا قرار دادن امضا بعد از نوشته كه بعضيها وسط و بعضيها اول و بعضيها آخر سطر امضا مينمايند.
5- خط افقي سربالائي سرپائيني انحنا در نوشتجات فرع بر عادتست.
6- خط متوازي و عرضي فواصل بين خطوط نوشته روي پاكت يا يك كاغذ ساده.
7- ترتيب عنوان سرنامه مقدمه خاتمه نامه ناريخگذاري و ارتباط آنها با اصل نوشته.
8- فقره بندي تقسيم بندي تكرار حذف.
9- تنظيم ارقام اختصار كلمات و علائم آن در خط.
10- نوشتن بين دو سطر و تكرار كلمات در نوشته.
11- عنوان پاكت و اندازه آن.
12- ارتباط كلمات با هم از لحاظ شكستگي و درستي كلمات يعني تمام حروف يا نصف حروف.
13- تعداد كلمات در يكسطر مانند نوشته تلگرافي.
14- نقطه گذاري و سطربندي.
15- خط كشي زير كلمات از نظر تاكيد.
هر نويسنده بيكي از نكات بالا عادت دارد.
اعضاي وزارتخارجه ايران چون كارشان كم است خط ملوس و زيبا دارند.
گمركچي – پستچي تلگرافچي – تقريرنويس و تندنويس چون بايد زياد بنويسند خطشان بد و تند ولي محكمست و عادت بتند نوشتن دارند.
بعضيها پهن و گشاد و با دست سنگين مينويسند و فواصل خطوطشان زياد است چون هنوز نويسندگي ملكه آنها نشده و مبتدي هستند.
از پشت پاكت و خطوط آن هميشه ميتوان پي برد نويسنده كيست بدون اينكه نيازي بمراجعه بكاغذ جوف پاكت داشته باشد.
از روي نوشته ميتوان قضاوت كرد خط مبتديست يا كاركرده بچه است يا بزرگ زنست يا مرد.
انواع نوشتجات و عاديات روي طرز نگاهداري قلم و طرز نوشتن روي ميز يا روي زانو و حركت دست است فشاري كه بقلم ميآيد شدن و ضعف دارد عمودي يا افقي گرفتن قلم زانو يا فشار بطرف چپ يا راست يا مساوي قلم تاثير در خط دارد.
حركت انگشت ابهام وسطي و سبابه حركت مچ دست حركت آرنج و ساعد و شانه تمام اين حركات در ترسيم خطوط و كلمات و تمرين آنها برحسب عادت شيوه مخصوصي ايجاد مينمايد.
فقط چيزيكه عادت را در قسمتي از دست ميدهد كمي مواد لازم يعني لوازم التحرير از قبيل كاغذ و غيره براي نوشتن است كه اين خود يكنوع عادت ديگري ايجاد مينمايد.
سابقاً چون لوازم التحرير نادر و كمياب بود از لحاظ صرفه جوئي در كليه نوشتجات حاشيه ميرفتند و حتي قسمتي از مطالب بصورت بين السطورين در ميآمد كتب قديمي ما مانند فقه و اصول كاملاً مثبت اين معني ميباشد.
جعل چيست و براي كشف آن چه بايد كرد
كليه اموري كه محصول انديشه و فكر بشر است يكي از علائم و آثار بارز شخصيت او ميباشد.
هركس را از طرز گفتار – رفتار – افكار – اشارات – حركات – سكنات راه رفتن – غذا خوردن – لباس پوشيدن – مسكن – كار – محتويات جيب – زينت آلات – نوشتجات – كتاب و رفقايش ميتوان شناخت.
كليه اين عوامل مترجم ساختمان دماغ و روحيه افراد ميباشد و الفباي ناطقي است كه در اولين تماس و ملاقات ميتوان قضاوت درباره آن شخص نمود.
شخصيت ناشي از عناصر مادي است كه حيات انسانرا تشكيل ميدهد.
با مراجعه به قانون وراثت و مطالعات عميقه در حيوانات منويه اعم از مرد و زن و با مشاهده افراد يك خانواده معلوم ميگردد كه تشابه كامل جسمي و روحي در صفات و خصال و خطوط ريزه چهره و سيماي پدر و مادر با اولاد و نوادگان آنان وجود دارد.
سلولهاي هركس از پروتوپلاسم و هسته و عده زيادي تركيبات شيميائي خميري ساخته شده و مجموعه فعل و انفعالات فرد فرد عناصر با يكديگر و با محيط خارج است و شخصيت هم متفرق در تمام اجزاي آن و هم متمركز در هر فرد آن ميباشد در يك سلول و يك نسج كوچك عوالم و جهان وسيعي ذخيره شده مانند حافظه انشان كه مركز آن در مغز است در كمون اين سلولهاي كوچك چه مطالب زياد و چه مناظر كثير بايگاني و عكس برداري شده است كه در موقع مراجعه در مقابل ذهن انسان عبور داده ميشود.
در هر حال نوشتجات و خطوط هر كس اعم از دستي و ماشيني از آثار همين سلولها بوده و حكايت از روحيات و صفات شخص نويسنده مينمايد و ميتوان كاملاً بدرجه آموزش و پرورش روحي و جسمي او پي برد مثلي است معروف در انگليسي كه معرف هركس اولين كلمه ايست كه از او ادا ميشود كه عين آن ذيلاً نقل ميشود :
EVERY PERSON IS ACKNOWLEGED BY HIS FIRST WORD.
و سعدي عليه الرحمه به نحو ديگري اين معني را بيان نموده است.
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد.
هركس با خودش تطبيق ميكند و كپيه و رونوشت خودش ميباشد.
فطرت و ذاتيات را نميتوان كاملاً تغيير داد و با حالت تصنعي نميتوان خصال و صفات خود را مكتوم و مستور نمود.
در زبان ايتاليائي ضرب المثلي است معروف كه ميگوي مار تغيير پوست ميدهد ولي تغيير خصلت نخواهد داد كه عين آن ذيلاً نقل ميشود.
IL SERPENTE CAMBIA LA PELLE MA NON IL VIZIO
در دنيا استتار مطلق وجود ندارد.
از فواصل بعيده انسان قادر شده است كه بوسيله رادار از پشت
پرده هاي ضخيم موانع مناظر مطلوبرا عكس برداري كند.
اشياء لازم نيست فقط از طريق انعكاس نور مستقيم درنظر ما
جلوه گري كند از طريق انعكاس امواج نامرئي نيز ميتوان پي بوجود آنها برد و با وسائل ژئوفيزيك (Geophysique) قشرهاي خاكرا از اعماق زمين و درون آن بوسيله پاندول يا گالوانومتر (Galvanometre) قضاوت نمود و از مقدار نفت يا آب اطلاع پيدا كرد.
در نتيجه مساعي و كوششهاي بشر است كه به اسرار و مكنونات طبيعت پي برده زيرا اعمال طبيعت و جريان آن با سابق فرقي ندارد تغيير طبيعت بستگي و ملازمه بافهم بشر و طرز اجراي اين اعمال و اسرار را دارد.
آفتاب و ساير اجرام سماوي همان حركات ازمنه گذشته را انجام ميدهد ولي انسان امروزه پي به قوانين و حركات اين اجرام برده وآنها را مستخدم خود نموده است.
هركس درهر رشته اي هست وظيفه دارد پرده را بالا زده و قسمت اعظم از قوانين طبيعت و اسرار آنرا آشكار نمايد.
علم چيز ديگري نيست مگر بيان روابطي كه در طبيعت مابين علل و معلولها موجود است و هدف علم كشف حقيقت است انسان بايد حوادث و قضايا را موشكافي كرده و ارتباط آنها را با يكديگر پيدا نمايد اين اصل را علماء دترمينيسم (Determinisme) يا ترتب معلول بر علت ميگويند.
با نيروي علم و پرتو دانش و كسب فضايل و كمالات عصر بايد به كشف حقايق پرداخت و بينائي براي هر فرد و اجتماعي در نتيجه پاره كردن پرده هاي جهل و ناداني پيدا شده و آنانرا به رموز و اسرار واقف خواهد ساخت شرط بقاء هر موجودي متناسب بودن او با محيط و عصر خواهد بود.
در سوره ق آيه 21 خداوند اين نكته را كاملاً بيان نموده كه ذيلاً عين آيه شريقه درج ميشود
لقد كنت في غفله من هذا فكشفنا عنك غطاءك قبصرك اليوم حديد
اي انسان تو در غفلت بسر بردي پس پرده جهل را از مقابل چشمان تو برميداريم تا ديده و بينائي تو تيز و روشن گردد.
بين ما و دنيا پرده اي است كه روي آن به خيال خود نقوش رسم كرده و اسمش را دنيا ميگذاريم پس دنياي خارج از يكنوع مصالح بيشتر تشكيل شده است يك دنيا در خارج وجود دارد و يك دنيا هم در مغز هر يك از ماها.
اگر روزي آيه شريفه تحقق يافت و پرده ازمقابل برداشته شد ما كاملاً در ريزكاريها و اعماق اشياء نفوذ كرده آن روز تمام اسرار گذشته خود و ديگران بر ما روشن خواهد شد.
امروز علم فيزيك و شيمي نقش بزرگي را در كشف جعل و تزوير اسناد بازي كرده و باتكاء اين دو علم با جلب نظر متخصصين فن ميتوان به خوبي به اصالت و عدم اصالت اسناد و نوشتجات پي برد و براي درك اين معني بايد نوشته را تعريف نمود سپس به رعايت بعضي اصول و نكات كه بكشف حقيقت كمك مينمايد بپردازيم.
سند عبارت است از هر نوشته كه در مقام دعوي يا دفاع قابل استفاده باشد و بدو صورت ممكن است تحصيل شود يا بوسيله دست و يا ماشين و ممكن است تقلباتي در هر دو قسمت اعمال شود كه كشف آن فقط بوسيله كارشناسان فن باتكاء نيروي علمي و فني انجام خواهد گرفت زيرا قبل از پيدايش علم خط فقط روي تجربه اصوليرا اتخاذ كرده بودند كه بوسيله آن بكشف حقايق ميخواستند پي ببرند ولي اين اصول ناقص و غير مكفي بوده و قادر به كشف حقيقت و احراز اعتبار اسناد و نوشتجات نميشدند ولي امروز در نتيجه پيشرفت علوم و فنون بشر به يك رشته از حقايق پي برده و ميتواند با چشم باز در يك امري با وسايلي كه در دست دارد اظهار نظر نمايد.
در مورد تشخيص خطوط اعم از دستي و ماشيني و پي بردن به اصالت و عدم اصالت خطوط و امضائات نكات زيرين را بايد درنظر گرفت و هر قسمتي از آنرا در هر مورد كه ايجاب نمايد مورد توجه قرار داد تا صحت و عدم صحت آن كاملاً محرز گردد.
1- امضاء اصيل است يا نه.
2- امضاء در وضعيت طبيعي نوشته شده يا وضع طبيعي خود را از دست داده است.
3- آيا گواهاني كه در تنظيم سند شركت كرده اند گواهي آنان صحيح بنظر ميرسد يا نه و بهمان نحويكه بنظر ميرسد گواهي
داده اند يا نه.
4- آيا امضاء ذيل سند بستگي با نوشته ديگر دارد يا بعداً امضاي مزبور نوشته شده است.
5- آيا نوشته متن سند اصيل است يا نه.
6- آيا نوشته طبيعي بنظر ميرسد يا تغيير شكل داده است.
7- آيا نمونه هاي امضاء صحيح ميباشند و با امضاها و تاريخ صحيح آن تطبيق ميكنند.
8- آيا آثار مداد يا كاربني است كه طرح نوشته و امضاء را تهيه كرده است.
9- آيا در ظهر ورقه اثري از امضاء ظاهر و هويداست.
10- آيا سند و نوشته تنظيميه قبل از تا شدن كاغذ صورت گرفته است.
11- آيا امضاء قبل از تا شدن و يا بعد از تا شدن ورقه انجام يافته.
12- سند چند مرتبه تا شده و بچه نحوي تا شده است.
13- آيا نمونه امضاء تطبيق با تاريخ آن ميكند.
14- آيا يك قسم جوهر و مركب براي تنظيم سند بكار رفته است.
15- آيا سن جوهر يا مركب تطبيق با تاريخ سند مينمايد.
16- چه نوع كاغذي بكار رفته اندازه شكل رنگ و ساخت آن چيست و آيا آثاري از پيدايش آن وجود دارد.
17- علامت كاغذ چيست.
18- آيا اوراق ديگر سند همان اندازه و ضخامت و رنگ را دارا ميباشد.
19- آيا كاغذ خطي همان آثار و علائم را دارد.
20- آيا كاغذ پاره سوخته شده و بريده است و اين اعمال به چه منظوري صورت گرفته است.
21- آيا كاغذ كه اندازه و قطع غير معمولي دارد كنارش بريده شده يا قيچي گرديده است.
22- آيا كاغذ تعمير شده است.
23- چند مرتبه اين عمل انجام شده و به چه نحوي صورت گرفته است.
24- آيا كاغذ خود به خود كثيف و مچاله شده است يا تصنعي و ساختگي بنظر ميرسد.
25- آيا پريدگي رنگ يا لكه هائي روي كاغذ مشاهده ميشود و چه باعث آن شده كه باينصورت در آمده و آيا اين عمل طبيعي است يا غير طبيعي.
26- آيا اسناد و نوشتجات داراي خراشيدگي و آثار محو شيميائي و غيرشيميائي است و اين تغيير و تبديل بچه نحوي انجام شده است.
27- آيا در اسنادي كه محو و تراشيدگي بعمل آمده است بوسيله نور و روشنائي ديده ميشود.
28- آيا مركب و جوهر آن با مركب و جوهر اوراق ديگر مشابه است.
29- آيا سند كپي شده و با فشار منگنه صورت گرفته است وعلائم و آثار رطوبت در آن ديده ميشود.
30- آگر آثار رطوبت مشاه ميشود به چه منظور بوده.
31- آيا آثار مداد يا قلم يا ساير علائم اتفاقي روي سند ديده ميشود.
32- سطور ماشين شده با چه ماشيني صورت گرفته است.
33- آيا تمام سند بوسيله يك ماشين نويس انجام گرفته است.
34- آيا تاريخ ماشين يعني ساخت آن با تاريخ سند تطبيق ميكند.
35- آيا كلمات – ارقام – شرايط – جملات – مقررات نوشته با صفحات بوسيله ماشين كنندگان مختلف انجام شده است.
36- آيا عمل ماشين سند بوسيله شخص ماهري انجام شده.
37- آيا تو رفتگي حواشي – نقطه گذاري و فواصل آن يكي است.
38- آيا نوشته ماشين شده بوسيله يك ماشين نويس قابل كه مدعي هستند انجام شده.
39- آيا ارتباط صفحات با در نظر گرفتن زبان و نوار تطبيق با ساير كارهاي ماشين در همان تاريخ مينمايد.
40- آيا سوراخها يا ته چكها با كاغذي كه از آن جدا ميشود تطبيق ميكند و آيا ته چك داراي همان علائم كاغذ پيوسته با آن ميباشد.
41
- آيا سند از طريق كپي يا كاربن بدست آمده و از حيث اندازه وضعيت موضوع و شرايط و سر كاغذ تطبيق مينمايد.
42- آيا چاپ و خط كشي روي كاغذ تاريخ و نشانه ديگري دارد.
43- در صورتيكه سند نامه باشد آيا آثار از مهر – تمبر پست – ابطال تمبر يا باز كردن پاكت يا برآمدگي روي ضمائم آن مشاهده ميشود.
44- آيا نوشته خشك شده است يا استعمال خشك كن بكار رفته و نشانه ادامه يا عدم ادامه آن است.
45- آيا فرو رفتگي – حاشيه كاغذ اعم از دستي و ماشيني روي ورقه ايست كه در بالاي كاغذ مورد امتحان قرار داده شده است.
46- آيا اثر مركب تحرير يا سوراخ سنجاق يا ابطال تمبر يا سوراخ منگنه با اصل آن تطبيق ميكند.
47- آيا نقش مهر لاستيكي از مهر صحيح برداشته شده.
48- آيا سوراخ و منگنه و ته سوش واجد آثار و تاريخي ميباشد.
49- آيا مهري است كه در تاريخ معين زده شده يا آثار و نقشي است كه از مهر اصلي برداشته شده.
50- آيا اسامي كوچه ها – موضوعات كه در سند اشاره شده تاريخ دارد و يا آثار ديگري دارد كه حمل بر صحت و اعتبار آن بشود.
براي اينكه خوانندگان گرام را خسته نكرده باشم دراين شماره بهمين قدر اكتفا كرده و بقيه آنرا كه عبارت از اقسام جعل و عناصر و عواملي كه در تكوين و پيدايش آن موثر است باطريقه كشف جعل در
شماره هاي بعد مجله كانون شرح خواهم داد و از ملالتي كه از قرائت اين مقاله براي آقايان پيدا شده پوزش طلبيده و توفيق همگي را در خدمت بدستگاه قضائي از خداوند متعال خواستارم.
(بقيه دارد)

منابع:

32 :شماره انتشار
1332/04/00 :تاريخ انتشار


Copyright © 2003 Tehran Justice Administration. All rights reserved.


صفحه اصلي

بانك قوانين كشور

بانك مقالات حقوقي

فرم درخواست

درباره

ارتباط با ما

دادگستري استان تهران